خشکسالی و دروغ
خشکسالی و دروغ نوشته و کارگردانی: محمد یعقوبی،

بازیگران: مهدی پاکدل، رویا دعوتی، علی سرابی، آیدا کیخایی.
از ساعت 30/20- تالار چهارسو- تئاتر شهر از 20 مرداد
عشق لنگرود
خشکسالی و دروغ نوشته و کارگردانی: محمد یعقوبی،

بازیگران: مهدی پاکدل، رویا دعوتی، علی سرابی، آیدا کیخایی.
از ساعت 30/20- تالار چهارسو- تئاتر شهر از 20 مرداد
|
شايد هيچ جامعهاي به اندازه جامعه آلمان در سالها و دهههاي پس از پايان جنگ جهاني دوم به دنبال يافتن پاسخي براي اين سؤال نبوده است. نويسندگان و روشنفکراني مثل هاينريش بل، گونتر گراس و اووه تيم در آثار خود بارها به اين مسئله اشاره کردهاند و خواستهاند با روايت داستان آنچه بر آلمانيها در دوره تسلط نازيها رفت، تفسير خود را از قضيه بيان کنند.
اما اين فقط فيلسوفها و نويسندگان نيستند که درگير يافتن پاسخ براي اين معماي لاينحل شدهاند، روانشناسان شايد صلاحيتدارترين دانشمندان براي بررسي اين موضوع باشند.
در اين پستي، آزمايشي را شرح خواهم داد که در دهه ۶۰ ميلادي توسط استنلي ميلگرم -روانشناس اجتماعي مشهور- انجام شد و موسوم به آزمايش ميلگرم است.
آزمايش ميلگرم Milgram experiment
آزمايش ميلگرم، يک آزمايش روانشاسي اجتماعي است که توسط استنلي ميلگرم انجام شد. اين آزمايش براي اين طراحي شده بود که ميل شرکتکنندگان در آزمايش را به اطاعت از قدرت و انجام اعمالي بر خلاف تمايلات و اخلاقياتشان را بسنجد.
نتايج اين آزمايش، نخستين بار سال ۱۹۶۳، در يک مجله روانشانسي چاپ شد و بعدا با جزئيات بيشتر در سال ۱۹۷۷ در کتابي با عنوان «اطاعت از صاحبان قدرت از منظر آزمايشي» Obedience to Authority: An Experimental View به چاپ رسيد.
اين آزمايش در جولاي سال ۱۹۶۱، درست سه ماه بعد از شروع دادگاه آيشمن -جنايتکار نازي- به انجام رسيد. ميلگرم ميخواست به اين سؤال بغرنج آن سالها پاسخ بدهد: آيا آيشمن و ميليونها آلماني ديگر تنها از دستورات پيروي ميکردند يا ميتوانيم آنها را همدست بدانيم؟ چگونه يک شهروند عادي تنها با اطاعت از دستورات مافوقش به موجودي متفاوت تبديل ميشود؟
نحوه انجام آزمايش
به کساني که داوطلب آزمايش ميلگرم ميشدند، گفته ميشد که هدف از آزمايش، تحقيق در مود حافظه و يادگيري در شرايط متفاوت است و به آنها چيزي در مورد هدف واقعي آزمايش گفته نميشد.
هر شخص داوطلب به اتاقي برده ميشد که در آن فردي حضور داشت که خود را دانشمند محقق طرح جا ميزد، در اتاق ديگري که با يک ديوار حائل از آنها جدا ميشد، شخص ديگري بود (يادگيرنده) که تظاهر ميشد، شخصي است که آزمايشهاي مربوط به يادگيري بر روي او در حال انجام است.
نحوه انجام تست به اين صورت بود که سوژه اصلي آزمايش بايد يک سري کلمات جفتي را از روي کاغذ ميخواند، مثلا: ديوار-پرنده، قرمز-ديروز، دانش-آب. سپس سوژه آزمايش بايد حافظه يادگيرنده را با گفتن کلمه نخست هر جفت کلمه تست ميکرد و از يادگيرنده ميخواست که از بين ۴ گزينه، جفت صحيح را انتخاب کند. مثلا بعد از شنيدن کلمه دانش، بايد ميگفت: آب.
در صورتي که يادگيرنده پاسخ نادرست ميداد، سوژه آزمايش موظف بود که با فشار دادن يک دکمه به يادگيرنده شوک الکتريکي وارد کند و اگر اشتباه يادگيرنده تکرار ميشد، سوژه ميبايست ۱۵ ولت بر شدت شوک ميافزود و اين کار را ادامه ميداد!
البته در اين آزمايش واقعا خبري از شوک نبود! از قبل صداهاي نالهاي متناسب با هر درجه شوک، روي نوار ضبط شده بود و همزمان با هر شوکي که معلم ميداد، صدايي متناسب با درجه شوک پخش ميشد.
براي دراماتيک کردن اين آزمايش به سوژه قبل از آغاز آزمايش گفته ميشد که يادگيرنده ناراحتي قلبي دارد! در ضمن وقتي درجه شوک خيلي زياد ميشد، کسي که نقش يادگيرنده را بازي ميکرد بايد به ديوار حائل بين اتاق سوژه و خودش بايد ميکوبيد و در صورتي که افزايش درجه شوک ادامه مييافت، براي تظاهر به ناراحتي شديد فرد يادگيرنده، همه صداها قطع ميشد!
پيداست که بسياري از شرکتکنندگان وقتي درجه شوک بالا ميرفت، نگران ميشدند. بعضيها وقتي شوک به ۱۳۵ ولت ميرسيد، کار را متوقف ميکردند و در مورد هدف آزمايش سؤال ميپرسيدند اما وقتي به آنها گفته ميشد که مسئوليتي متوجه آنها نخواهد شد، بيشتر آنها به کارشان ادامه ميدادند! تعداد کمي هم وقتي صداي نالههاي يادگيرندهها را ميشنيدند، خنده عصبي ميکردند و علايم تنش از خود بروز ميدادند.
اگر سوژهها ميخواستند دست از کار بکشند به آنها نظير اين جملات گفته ميشد: لطفا ادامه بدهيد - آزمايش به عدم توقف شما نياز داد - شما انتخاب ديگري نداريد و بايد ادامه بدهيد - کاملا ضروري است که ادامه بدهيد.
با اين همه چنانچه با همه اين تاکيدات، باز هم سوژهها سعي در توقف کار داشتند، آزمايش متوقف ميشد. در غير اين صورت تا رسيدن ولتاژ به ۴۵۰ ولت آزمايش ادامه داده ميشد.
نتايج آزمايش ميلگرم
قبل از انجام آزمايش، ميلگرم هم از دانشجويان سال بالايي ييل و هم از همکارانش نظرسنجي کرد و از آنها خواست که پيشبيني کنند، چند درصد افراد مورد آزمايش، به درجه شوکهاي بالا و خطرناک ميرسند، اکثريت افرادي که نظرشان خواسته شد، معتقد بودند که افراد بسيار کمي حاضر ميشوند، شوکهاي با درجه بالا بدهند. شايد شما هم اگر بار اول شرح چنين آزمايشي را ميشنيديد، نظر مشايهي ميداشتيد.
اما در کمال تعجب ۲۶ نفر از ۴۰ نفر فرد مورد آزمايش يعني ۶۵ درصد سوژهها، به شوکهاي بالاي ۴۵۰ ولتي رسيدند! تنها يک شرکتکننده قبل از رسيدن درجه شوک به ۳۰۰ ولت آزمايش را متوقف کرد. البته عده زيادي کار به صورت موقت متوقف کردند و حتي صحبت از برگرداندن مبلغي کردند که براي شرکت در آزمايش به آنها داده شده بود، اما عملا بيشتر آنها به کار خود ادامه دادند.
شايد تصور کنيد که يک آزمايش چيزي را ثابت نميکند، اما بعدها ميلگرم اين آزمايش را در جاهاي ديگري با اندک تفاوتهايي انجام داد و به نتايج مشابهي رسيد. يک متاآناليز که توسط يک دانشمند همکار ميلگرم، انجام شد نشان داد که درصد افرادي که به شوکهاي درجه بالا رسيدند، تقريبا ثابت و در حد ۶۱ تا ۶۶ درصد است.
نکته جانبي جالب ديگر در اين سري آزمايشات اين بود که هيچ يک از شرکتکنندگان، حتي آنهايي که آزمايش را ترک کردند، اصرار يا پيشنهادي بر موقوف شدن خود آزمايش مطرح نکردند و به علاوه هيچ يک اتاقشان را براي کنترل کردن سلامتي ياگيرنده ترک نکردند!
نتايج اين آزمايش بحث و جدلهاي بسياري را باعث شد، يک روزنامه نوشت که آزمايش ميلگرم نشان داد که چه خطراتي در کمين روي سياه طبيعت انسان است.
مقایسه مدیریت ادارات و دانشگاهها

الباني يكي از علماي ديني عربستان ,در يكي از جلسه هاي درس خويش با استناد بر رواياتي وبالأخص روايتي أز عايشه ميگويد كه شير خوردن، حتى شيخ بزرگ از نامحرم اشكالي ندارد و پسر رضاعي آن ميشود .. حتى اگر از شير دهنده بزرگترباشد .. !! دليلش بر جواز هم روايت عايشه است وهم اين كه اين أمر شهوت انگيز نيست.
به دنبال احضار سه تن از هنرمندان سرشناس به محکمه عدل الهی
به اتهام تلطيف جامعه، افکار عمومی گيج شده که در گذشته بر طبق دستور وکلای
تسخيری، نبايد تشويش می شدند اما اکنون حق ندارند تلطيف هم بشوند، در پی اين
رويداد فرخنده گفتگويی با يک جامعه شناس باحال در همين زمينه انجام داده ايم که در
پی می خوانيد:
خبرنگار- جناب استاد در روزهای اخير تلطيف نيز همچون تشويش، جرم محسوب شده به
اينترتيب آيا تلطيف کنندگان منبعد تحت تعقيب قرارخواهند گرفت؟
استاد- با درود به روان پاک همه تشويش کنندگان و تلطيف گران که در آينده ای نزديک
به لقاالله فرستاده خواهند شد، بايدعرض کنم که تلطيف يا بقول مستکبرين خنده وشادی
در تمام مدت عمر گهربار جمهوری اسلامی مانند برادر دو قلوی خود تشويش، جرم بوده و
مسئولان محترم مدام سعی شان اين بوده که با اين پديده استکباری که محصول تهاجم
فرنگی است مبارزه نمايند
خبرنگار- يعنی تلطيف حرام بوده اما جرم تلقی نمی شده؟
استاد- از اول تاسيس نظام جرم بوده اما مسئولان يادشان رفته آنرا بخشنامه کنند!
خبرنگار- به اينترتيب ممکن است نمازدشمن شکن اروميه به دوست شکن تبديل شده وتعطيل
گردد؟
استاد- يقينا و از جناب حسنی خواهند خواست توبه نموده و افکار عمومی را بجای تلطيف
تشويش نمايد
خبرنگار- ولی هر وقت بخواهند کسی را توی اين مملکت بيچاره کنند به نام نبرده اتهام
تشويش افکار عمومی می زنند؟
استاد- منبعد هم همينطور خواهد بود
خبرنگار- دراين صورت چه فرقی بين جناب حسنی و بقيه تشويش کنندگان خواهد بود؟
استاد- اختلاف برسر درجه وميزان غلظت تشويش است
خبرنگار- چطور اين غلظت تشخيص داده خواهد شد؟
استاد- قوه محترم قضاييه آنرا مشخص خواهد کرد
خبرنگار- مردم عادی و مخالفين چطور پی ببرند که سخن يا نقل قولی که گفته می شود
تشويش است يا تلطيف؟
استاد- بعداز استماع سخن ونقل قولی که گفته ويا نوشته می شود، پرونده ای توسط قوه
قضاييه تشکيل وقاضی القضات نظام اعلام خواهند کرد که قصد متهم تشويش بوده يا تلطيف
خبرنگار- اينطور استنباط می شود که عليه جناب حسنی پرونده ای تشکيل نخواهدشد؟
استاد- وقتی پرونده ای تشکيل نشود معنايش اين است که تشويشی هم صورت نگرفته
خبرنگار- علی الاصول بعنوان يک کارشناس امور روانپريشی ممکن است بفرماييد چرا
تلطيف جرم است؟
استاد- چون باعث رفع خشونت از جامعه شده و تعادل جامعه را بهم می ريزد
خبرنگار- پس جامعه مطلوب از نظر مسئولان يعنی جامعه مدنی خنثی وخشن؟
استاد- بی انصاف ها نظام دارد به شماها لطف می کند، چون اگر نظام خشن نباشد جامعه
معنای عدل و داد را نخواهيد فهميد!
خبرنگار- خداخيرتان بدهد که مارا روشن نموديد، خب تعريف می کرديد
استاد- بعله وقتی خشونت از بين برود جرائم کم شده، کلانتری ها و نيروی های نظامی و
انتظامی از نان خوردن می افتند، زندانها درشان تخته می شود، صنايع چماق و چاقو
سازی ورشکسته می شوند، سازندگی از بين رفته و سازندگان چوبه دار و بافندگان طناب
بدبخت می شوند و از همه مهمتر روحيه شهادت طلبی از ميان خواهد رفت
خبرنگار- تکليف کسانی که قبل ازاين "پخش نامه" افکار عمومی را تلطيف
کرده اند مانند مرحوم سرچارلز اسپنسر چاپلين وعبيد و دهخدا چيست؟
استاد- اميدوارم بعون الله محکمه عدل الهی به حساب آنان هم رسيدگی نمايد
خبرنگار- بهتر نيست با آنان نقدا حساب کنيدچون احتمال دارد امدادهای غيبی قبل از
محکمه عدل الهی حساب آنها را برسند؟
استاد- خير چون باعث افزايش نقدينگی خواهد شد
خبرنگار- يعنی قانون تلطيف نيزمثل بقيه قوانين نظام عطف بماسبق می شود؟
استاد- البته، چونکه ستون های نظام مقدس ما برگذشته استواراست
خبرنگار- بنظر حضرتعالی اگر تشويش و تلطيف هردوجرم تلقی گردد جامعه گيج نخواهد شد؟
استاد- (با خنده) قطعا همينطوراست اما جرم تلطيف گران به مراتب سنگين ترخواهد بود
چون تلطيف کنندگان نان مسئولان نظام را آجرميکنند!
خبرنگار- جناب استاد، تلطيف گرانی که نه سر پيازند و نه ته پياز و بجزيک دانه قلم
و يک عدد زبان ناقابل چيز ديگری ندارند چطور می توانند نان مسئولان قدرقدرت نظام
را آجر نمايند؟
استاد- اولا بخاطر وظيفه استادی مجبورم به شما اخطاربدهم چون رگه هايی از تلطيف
درسخنان شما نيز ديده می شود، ودرثانی وقتی حضرت امام می فرمايند جنگ نعمت است و
مقام رهبری مخالفان قصاص را محارب می خوانند برای اين است که دور و تسلسل مبارک خشونت
ادامه پيدا کند و ومرده خورها و مرده شورها و روضه خوان ها به نان و نوايی برسند،
قبرستانها آباد بشود، خب وقتی آبادانی حاصل نگردد بالطبع نان همه آبادگران
آجرخواهد شد!
خبرنگار- می توانيد بگوييد هنگامی که هم تشويش کننده و هم تلطيف کننده مجرم تشريف
دارند، افکارعمومی اين وسط چکاره است؟
استاد- هيچکاره! خوشت آمد چطور زدم توی ذوقت؟
خبرنگار- دمت گرم اخوی، با اين حساب چرا اينقدر روی عموم و افکارعمومی تاکيد می
شود؟
استاد- خبرنگاری به اين خنگی واقعا نوبر است، منظورسران قوم است حضرت آقا، ملتفتی!
خبرنگار- خيلی...
من اگه خدا بودم وقتی
شیطان در برابر انسان سجده نکرد خشتکش رو در میاوردم و از بارگاه بیرونش میکردم !
چه معنی داره شیطان به
حرف خدا گوش نکنه !
وقتی میخواستم پیغمبر
برای خلق تعیین کنم از ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر ۶۲۰۰۰ نفرش رو از زنان منسوب میکردم تا عدالت
رعایت بشه !
کمی سلیقه به خرج میدادم
و بجای اینکه خونه خودم رو در صحرای خشک و بی اب و علف عربستان بنا کنم در سواحل جزایر هاوایی یه خونه
شیک و مدرن بنا میکردم با سوییت های مجهز و مجانی برای زواری که برای زیارت میومدن !
هیچوقت خونه خودم رو در
انحصار مسلمون ها قرار نمی دادم و همه حق داشتن بیان خونه ام … حتی بی خدا ها !
قدمشون سر چشم ! زوار بجای اینکه تو صحرای عرفه بدو بدو کنن کنار ساحل بدو بدو کنن حالشو ببرن و بجای لباس احرام هم
مایوی دوتیکه بپوشن !
یه مشت از این حوری ها و
قلمان رو هم مامور میکردم به
حجاج سرویس بدن و پذیرایی کنن تا زیارت بهشون بهتر بچسبه !
اصلا نمیذاشتم ادما صبح
و ظهر و شب هی نماز بخونن و سجده کنن و حرفای تکراری بزنن ! کمبود که ندارم هی
بخوام طفلکی ها رو اذیت کنم که !
همه مسجد ها رو هم جمع
میکردم به جاش کافی شاپ و کتابخونه و سینما درست میکردم !
یه چند تاش رو هم قهوه
خونه سنتی درست میکردم که محسن نامجو توش سه تار بزنه بخونه !
هر کسی هم که من رو صدا
میزد و میگفت اِی خدا زود بهش میگفتم جانم قربونت برم …عزیز دلم … فدات بشم نه
اینکه محل سگ هم نذارم ! بنده افریدم باید سرویس بدم دیگه … گوسفند که نیستن ول
کنم تو بیابون !
قشری به نام روحانیت رو
اصلا خلق نمیکردم ! به بنده هام همه یه جو
عقل میدادم تا بتونن بد رو از خوب تشخیص بدن و نیازی به فتوا و این مزخرفات نباشه !
عزراییل رو هم میفرستادم
اونجا که عرب نی انداخت بره غاز بچرونه ! به جای عزراییل یه حوری خوش هیکل سفید و
بلوری میفرستادم تا جون مرد ها رو بگیره و یک جوان رعنای خوش هیکل رو هم میفرستادم
تا جون خانمها رو بگیره ! ( اینجوری دیگه نه تنها کسی از مرگ نمیترسید بلکه این
پیرزن پیرمردها هی از خدا مرگ میخواستن نصفه شبی ) !
جون بچه ها رو هم اصلا
نمیگرفتم ! اصلا اجازه نمیدادم انسان ناقص و معلول به دنیا بیاد … ریشه جنگ رو هم
خشک میکردم بجاش عشق و عطوفت و مهربونی میکاشتم ! سعی میکردم حضورم اینقدر در
زندگی مردم ملموس باشه که دیگه هیچ کس نگه خدای چی ! کشک چی ! ….. خدا کیلو چند ؟
….. کدوم خدا ؟
اخ که اگه خدا بودم یه بهشت توی
یکی از سیاره ها خلق میکردم اخرین مدل ! نه
اینجوری که توی جوب هاش ( جوی هاش ) شیر و عسل بیاد ! شیر و عسلی که توی جوب ( جوی
) باشه به درد همون اعراب هزار و چهار صد سال پیش میخوره ! اونایی که بنده صالح
بودن میفرستادم توی این بهشت و اونایی هم که خطا کار بودن و بنده های درست درمونی
نبودن بجای جهنم میفرستادم توی ایران زندگی کنن قدر عافیت رو بدونن !
از خدا بخاطر این همه
اختلاف سلیقه عذر خواهی میکنم!
در 6 اوت 1945 بمب اتمي اي در هيروشيما منفجر شد. سه چهارم شهر ويران شد و حدود 80000 نفر جان خود را از دست دادند. 4 روز بعد، «ناکازاکي» هم به وسيله ي يک بمب اتمي ديگر ويران شد. در 14 اوت ژاپن تسليم شد و جنگ جهاني دوم خاتمه يافت. سربازان تمام ملت ها که سال ها با محروميت و خطر روبرو بودند به خانه و نزد خانواده هايشان بازگشتند. ولي در سراسر اقيانوس اطلس در جزاير کوچک و دور افتاده دسته هايي از سربازان ژاپني بدون اطلاع از خاتمه ي جنگ به مبارزه ي خود ادامه مي دادند.
يکي از سربازان «هيرو اونُدا» نام داشت که در سال 1944 در سن 23 سالگي به عنوان گروهبان دوم براي عمليات چريکي و اطلاعاتي به جزيره «لوبانگ» در 139 کيلومتري جنوب مانيل پايتخت فيليپين فرستاده شد. به او دستور داده شد که حتي در صورت از بين رفتن واحدش به جنگ ادامه دهد. گروهبان اونُدا هم درست همان کار را انجام داد. او 29 سال ديگر براي کشورش در جنگ جهاني دوم جنگيد.
بعد از خاتمه ي جنگ از درون هواپيما اعلاميه هايي را که در آن تسليم ژاپن قيد شده بود پخش کردند.. فرمانده ي ستاد اونُدا آنها را امضا کرده بود. گروهبان اونُدا چند عدد از آنها را برداشت ولي فکر کرد که اين اعلاميه ها يک حقه تبليغاتي امريکائي هاست و آنها را دور ريخت..
در عرض چند سال، دنيا بسيار تغيير کرد، پرده ي آهنين اروپا را به دو قسمت تقسيم کرد، اولين انسان به فضا سفر کرد، ژاپن يک بار ديگر موفق شد و اين بار متحد وفادار ايلات متحده گرديد، ولي اونُدا همچنان به نبرد يک نفره خود ادامه داد. او با دقت از مهماتش که رو به کاهش بود نگهداري مي کرد، غذاي او در اين مدت موز و نارگيل بود، گاهي پرنده اي را به دام مي انداخت و هر از گاهي هم گاوي را مي دزديد.
طي اولين سال هاي اقامتش در جنگل او با ديگر چريک هاي ژاپني در تماس بود، ولي رفيقانش يکي يکي يا تسليم شدند و يا مردند و برخي از آنها هم خودکشي کردند. سرانجام او تنها شد، مردي که دشمنان خيالي محاصره اش کرده بودند و او مراقب بود تا با ديدن آنها به طرفشان تيراندازي کند.
او مخفيگاه هاي خود را تغيير مي داد تا شناسايي نشود، از کمينگاه خود به طرف
ساکنين جزيره شليک مي کرد، تله هاي آنها را مي دزديد و غلات را آتش مي زد. وي به
طرف گروه هاي پليس و جستجو که براي وادار کردن او به تسليم از ژاپن فرستاده مي شدند
تيراندازي مي کرد.
اونُدا با متصل کردن کاه هاي بافته شده و تکه هاي لاستيک هاي
کهنه با نخ و ميخ چوبي براي خود کفش مي ساخت، زماني که لباس هايش مي پوسيد با
استفاده از تکه هاي سيم به جاي سوزن و الياف گياهان به جاي نخ، آنها را با کرباس
چادر وصل مي کرد، او از شاخه هاي درختان بامبو، تاک و برگ هاي درختان براي خود
سرپناه درست مي کرد، ولي هرگز جرأت نداشت مدت زيادي در يک مکان بماند.
گرسنگي بخش دائمي زندگي او بود، او مورد حمله مرچه ها، زنبور، هزارپا، عقرب و مارهاي عظيم الجثه منطقه ي استوايي قرار مي گرفت، براي آتش روشن کردن، او دو تکه بامبو را که با مخلوطي از الياف نارگيل و باروتِ گلوله هاي قديمي، آماده شده بود، به هم مي ساييد.
دوستان، بستگان و رفقاي قديمي اونُدا به جزيره مي رفتند تا به او بگويند جنگ خاتمه يافته، او آنها را مي ديد و صدايشان را از بلند گو که با او صحبت مي کردن مي شنيد، او از زمين هاي مرتفع سوسوي چراغ هاي شهرها را زير پايش مي ديد، او کشتي هاي مجلل را که با چراغ هاي پر نور خود روي آب دريا مي درخشيدند تشخيص مي داد ولي حتي يک بار هم در ادامه دادن جنگ شک نکرد.
تا اينکه در سال 1974، 30 سال بعد از اينکه براي اولين بار در جزيره «لوبانگ» پياده شده بود به يک دانشجوي ژاپني (نوريو سوزوکي) که براي گذراندن تعطيلاتش به آنجا آمده بود برخورد، ابتدا نزديک بود به طرف دانشجوي جوان تيراندازي کند ولي خوشبختانه سوزوکي تمام مطالب نوشته شده درباره ي اين سرباز را خوانده بود و به سرعت گفت: «اونُدا جان، امپراطور و مردم ژاپن نگران تو هستند».
اونُدا گفت: فقط به دستور افسر فرمانده اش، سرگرد سابق «يوشيمي تانيگوچي»
اسلحه خود را بر زمين خواهد گذاشت.
تانيگوچي افسر سابق ارتش ژاپن که اکنون کتاب
مي فروخت به جزيره لوبانگ برده شد تا با اونُدا که هنوز مشکوک بود ملاقات کند.

به محض اينکه سرباز ژاپني ژنده پوش تانيگوچي را شناخت فرياد زد: قربان، گروهبان
اونُدا گزارش مي دهد.
بنابراين در ساعت 3 بعدازظهر 10 مارس 1974، گروهبان اونُدا
سرانجام جنگ جهاني دوم را متوقف کرد، آن روز 52 سال تولدش بود.
رئيس جمهور
فيليپين اعمال خلافي را که او انجام داده بود مورد بخشش قرار داد و اونُدا به خانه
رفت و دوباره والدين پير خود را ديد، آنها سنگ قبري را که در زماني فکر مي کردند او
در جنگل مرده برايش سفارش داده بودند ، نشانش دادند.