تبليغاتX
لیلا کوه

لیلا کوه

عشق لنگرود

خشکسالی و دروغ

خشکسالی و دروغ  نوشته و کارگردانی: محمد یعقوبی،

بازیگران: مهدی پاکدل، رویا دعوتی، علی سرابی، آیدا کیخایی.

از ساعت 30/20- تالار چهارسو- تئاتر شهر از 20 مرداد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت   توسط علی  | 

گزین‌سخن‌هایی از آرامش دوستدار

•‌ ظلمت هر اعتقادی، حقیقت هر اعتقاد است. حقیقت بدین معنا آن ناپرسیده و نادانسته‌ای است که با احاطه‌ی درونی‌اش بر ما فرهنگی می‌شود، یعنی احساس جمعی را تسخیر می‌کند و شالوده‌ی اعتقاد را می‌ریزد.

•‌ ژرف‌ترین پرسش‌ها آن‌هایی هستند که هماره از نو بر پاسخ‌ها چیره گشته‌اند.

•‌ بینش دینی به مرگ قطعی خواهد مرد به محض اینکه نیروی پرسش واقعی در درون آن آزاد گردد.

•‌ در پندار دینی، اندیشه ناشی از تفکر نیست تا بتواند درست یا نادرست باشد، بلکه متاثر از شهود بر قدسی و الهام از اوست.

•‌ تفکر و دانش ناظر بر آدمی و جهان است، اما تصوف رویگردانی دینی اسلام از تفکر و دانش است و عرفای ما به اعراض از فلسفه و دانش همیشه مباهات کرده‌اند.

•‌ مشکل تاریخی همیشه راه حل تاریخی می‌خواهد و راه ‌حل تاریخی فقط با آگاه شدن نسبت به مناسبات و علل و انگیزه‌ی رویدادها به دست می‌آید.

•‌ زایش و پرورش نو یعنی خود را آگاهانه و مدام از مادر پیرامونی که همیشه بر آن است ما را در دامن گرمش اسیر نگهدارد دور ساختن و در این دوری از او به استقلال اندیشه و رفتار رسیدن.

•‌ دینخویی یعنی آن رفتاری که امور را بدون پرسش و دانش می‌فهمد و هرگونه خودکاوی و خودنگری را غیرممکن می‌کند.

•‌ روزمرگی یعنی همگانگی تکراری و چیره بر فکر و ذکر آدمی، یعنی یکنواختی زیستی گاه به ظاهر متنوع که از جای خویش تکان نمی‌خورد.

•‌ روشنفکری یعنی درهم شکستن سلطه‌ی دینخویی و روزمرگی.

•‌ روشنفکر موجودی‌ست همیشه ناتمام که باید هستی خویش را در تمایزش از دیگران و ناهمسانی‌اش با همگان همیشه از نو بسازد و از آن دفاع کند.

•‌ یک امر فقط در آگاهی یافتن به آن و رویاروی ماندن با آن می‌تواند شکل مساله به خودگیرد و اندیشیدن ما را برانگیزد.

•‌ من اسلامی در همه‌ی سوی‌های درونی و برونی خود محکوم خدا و رسول اوست. چنین «موجودی»، چون آزاد نیست، نه فقط در نهاد خود ممنوع‌التفکر است، بلکه اساسا تفکر نمی‌شناسد.

سایت آرامش دوستدار

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت   توسط علی  | 

آزمايشي که جهان را شوک‌زده کرد

 

آزمايشي که جهان را شوک‌زده کرد: روي تيره طبيعت آدمي

تا به حال از خودتان پرسيده‌ايد که علت رخ دادن اين همه فجايع، نسل‌کشي‌ها و جنگ‌ها چيست؟ مگر ممکن است که اين فجايع بدون همکاري ميليون‌ها نفر از مردم يک جامعه به وقوع بيپوندند؟ مگر مي‌شود جنايات نازي‌ها را در جنگ جهاني دوم تنها به هيتلر و سران نازي نسبت داد؟ آيا ممکن است که فقط صدام را عامل اين هم بدبختي و کشتارهايي دانست که در دوران زمامداري او در خاورميانه رخ دادند و نپرسيد که نقش مردم عراق دراين ميان چه بود؟ چه مي‌شود که افراد عادي جامعه آمريکا در ويتنام و ابوغريب به هيولا تبديل مي‌شوند؟

چنين سؤالي دغدغه فيلسوف‌ها و نويسندگان و صاحب‌نظران زيادي بوده است. آنها هم از خود پرسيده‌اند که چه مي‌شود که يک جامعه از خود بي‌خود مي‌شود و تحت شرايطي با اطاعت بي‌چون و چرا، کارها و اعمالي بر خلاف اخلاقيات خود انجام مي‌دهد.

شايد هيچ جامعه‌اي به اندازه جامعه آلمان در سال‌ها و دهه‌هاي پس از پايان جنگ جهاني دوم به دنبال يافتن پاسخي براي اين سؤال نبوده است. نويسندگان و روشنفکراني مثل هاينريش بل، گونتر گراس و اووه تيم در آثار خود بارها به اين مسئله اشاره کرده‌اند و خواسته‌اند با روايت داستان آنچه بر آلماني‌ها در دوره تسلط نازي‌ها رفت، تفسير خود را از قضيه بيان کنند.

 

اما اين فقط فيلسوف‌ها و نويسندگان نيستند که درگير يافتن پاسخ براي اين معماي لاينحل شده‌اند، روانشناسان شايد صلاحيت‌دارترين دانشمندان براي بررسي اين موضوع باشند.

در اين پستي، آزمايشي را شرح خواهم داد که در دهه ۶۰ ميلادي توسط استنلي ميلگرم -روانشناس اجتماعي مشهور- انجام شد و موسوم به آزمايش ميلگرم است.

آزمايش ميلگرم Milgram experiment
آزمايش ميلگرم، يک آزمايش روانشاسي اجتماعي است که توسط استنلي ميلگرم انجام شد. اين آزمايش براي اين طراحي شده بود که ميل شرکت‌کنندگان در آزمايش را به اطاعت از قدرت و انجام اعمالي بر خلاف تمايلات و اخلاقياتشان را بسنجد.

نتايج اين آزمايش، نخستين بار سال ۱۹۶۳، در يک مجله روانشانسي چاپ شد  و بعدا با جزئيات بيشتر در سال ۱۹۷۷ در کتابي با عنوان «اطاعت از صاحبان قدرت از منظر آزمايشي» Obedience to Authority: An Experimental View به چاپ رسيد.

اين آزمايش در جولاي سال ۱۹۶۱، ‌درست سه ماه بعد از شروع دادگاه آيشمن -جنايتکار نازي- به انجام رسيد. ميلگرم مي‌خواست به اين سؤال بغرنج آن سال‌ها پاسخ بدهد: آيا آيشمن و ميليون‌ها آلماني ديگر تنها از دستورات پيروي مي‌کردند يا مي‌توانيم آنها را همدست بدانيم؟ چگونه يک شهروند عادي تنها با اطاعت از دستورات مافوقش به موجودي متفاوت تبديل مي‌شود؟

نحوه انجام آزمايش
به کساني که داوطلب آزمايش ميلگرم مي‌شدند، گفته مي‌شد که هدف از آزمايش، تحقيق در مود حافظه و يادگيري در شرايط متفاوت است و به آنها چيزي در مورد هدف واقعي آزمايش گفته نمي‌شد.

هر شخص داوطلب به اتاقي برده مي‌شد که در آن فردي حضور داشت که خود را دانشمند محقق طرح جا مي‌زد، در اتاق ديگري که با يک ديوار حائل از آنها جدا مي‌شد، شخص ديگري بود (يادگيرنده) که تظاهر مي‌شد، شخصي است که آزمايش‌هاي مربوط به يادگيري بر روي او در حال انجام است.

نحوه انجام تست به اين صورت بود که سوژه اصلي آزمايش بايد يک سري کلمات جفتي را از روي کاغذ مي‌خواند، ‌مثلا: ديوار-پرنده، قرمز-ديروز، دانش-آب. سپس سوژه آزمايش بايد حافظه يادگيرنده را با گفتن کلمه نخست هر جفت کلمه تست مي‌کرد و از يادگيرنده مي‌خواست که از بين ۴ گزينه، جفت صحيح را انتخاب کند. مثلا بعد از شنيدن کلمه دانش، بايد مي‌گفت: آب.

در صورتي که يادگيرنده پاسخ نادرست مي‌داد، سوژه آزمايش موظف بود که با فشار دادن يک دکمه به يادگيرنده شوک الکتريکي وارد کند و اگر اشتباه يادگيرنده تکرار مي‌شد، سوژه مي‌بايست ۱۵ ولت بر شدت شوک مي‌افزود و اين کار را ادامه مي‌داد!

البته در اين آزمايش واقعا خبري از شوک نبود! از قبل صداهاي ناله‌اي متناسب با هر درجه شوک، روي نوار ضبط شده بود و همزمان با هر شوکي که معلم مي‌داد، صدايي متناسب با درجه شوک پخش مي‌شد.

براي دراماتيک کردن اين آزمايش به سوژه قبل از آغاز آزمايش گفته مي‌شد که يادگيرنده ناراحتي قلبي دارد! در ضمن وقتي درجه شوک خيلي زياد مي‌شد، کسي که نقش يادگيرنده را بازي مي‌کرد بايد به ديوار حائل بين اتاق سوژه و خودش بايد مي‌کوبيد و در صورتي که افزايش درجه شوک ادامه مي‌يافت، براي تظاهر به ناراحتي شديد فرد يادگيرنده، همه صداها قطع مي‌شد!

پيداست که بسياري از شرکت‌کنندگان وقتي درجه شوک بالا مي‌رفت، نگران مي‌شدند. بعضي‌ها وقتي شوک به ۱۳۵ ولت مي‌رسيد، کار را متوقف مي‌کردند و در مورد هدف آزمايش سؤال مي‌پرسيدند اما وقتي به آنها گفته مي‌شد که مسئوليتي متوجه آنها نخواهد شد، بيشتر آنها به کارشان ادامه مي‌دادند! تعداد کمي هم وقتي صداي ناله‌هاي يادگيرنده‌ها را مي‌شنيدند، خنده عصبي مي‌کردند و علايم تنش از خود بروز مي‌دادند.

اگر سوژه‌ها مي‌خواستند دست از کار بکشند به آنها نظير اين جملات گفته مي‌شد: لطفا ادامه بدهيد - آزمايش به عدم توقف شما نياز داد - شما انتخاب ديگري نداريد و بايد ادامه بدهيد - کاملا ضروري است که ادامه بدهيد.

با اين همه چنانچه با همه اين تاکيدات، باز هم سوژه‌ها سعي در توقف کار داشتند، آزمايش متوقف مي‌شد. در غير اين صورت تا رسيدن ولتاژ به ۴۵۰ ولت آزمايش ادامه داده مي‌شد.

نتايج آزمايش ميلگرم
قبل از انجام آزمايش، ميلگرم هم از دانشجويان سال بالايي ييل و هم از همکارانش نظرسنجي کرد و از آنها خواست که پيشبيني کنند، چند درصد افراد مورد آزمايش، به درجه شوک‌هاي بالا و خطرناک مي‌رسند، اکثريت افرادي که نظرشان خواسته شد، معتقد بودند که افراد بسيار کمي حاضر مي‌شوند، شوک‌هاي با درجه بالا بدهند. شايد شما هم اگر بار اول شرح چنين آزمايشي را مي‌شنيديد، نظر مشايهي مي‌داشتيد.

اما در کمال تعجب ۲۶ نفر از ۴۰ نفر فرد مورد آزمايش يعني ۶۵ درصد سوژه‌ها، به شوک‌هاي بالاي ۴۵۰ ولتي رسيدند! تنها يک شرکت‌کننده قبل از رسيدن درجه شوک به ۳۰۰ ولت آزمايش را متوقف کرد. البته عده زيادي کار به صورت موقت متوقف کردند و حتي صحبت از برگرداندن مبلغي کردند که براي شرکت در آزمايش به آنها داده شده بود، اما عملا بيشتر آنها به کار خود ادامه دادند.

شايد تصور کنيد که يک آزمايش چيزي را ثابت نمي‌کند، اما بعدها ميلگرم اين آزمايش را در جاهاي ديگري با اندک تفاوت‌هايي انجام داد و به نتايج مشابهي رسيد. يک متاآناليز که توسط يک دانشمند همکار ميلگرم، انجام شد نشان داد که درصد افرادي که به شوک‌هاي درجه بالا رسيدند، تقريبا ثابت و در حد ۶۱ تا ۶۶ درصد است.

نکته جانبي جالب ديگر در اين سري آزمايشات اين بود که هيچ يک از شرکت‌کنندگان، حتي آنهايي که آزمايش را ترک کردند، اصرار يا پيشنهادي بر موقوف شدن خود آزمايش مطرح نکردند و به علاوه هيچ يک اتاقشان را براي کنترل کردن سلامتي ياگيرنده ترک نکردند!

نتايج اين آزمايش بحث و جدل‌هاي بسياري را باعث شد، يک روزنامه نوشت که آزمايش ميلگرم نشان داد که چه خطراتي در کمين روي سياه طبيعت انسان است.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت   توسط علی  | 

تفاوت انتخاب مدير در ايران وانگلستان

يكي از دوستان كه دارن تو انگليس دكتراي جامعه شناسي پزشكي مي خونن تو وبلاگشون مطالب جالبي در مقايسه ايران و انگلستان دارن كه اگه يه ذره روش تمركز كنيم و در حد توان الگوبرداري كنيم از روشهاي درستش .شايد شايد ايارن ما هم براي بچه هامون بهتر از اين بشه كه الان هست..سعي كردم مطالب مفيدش رو براتون بفرستم.يكيش "آلتون تاورز "بود كه مدتي قبل تقديم شد و اين هم دومي

مقایسه مدیریت ادارات و دانشگاه‌ها

  • در انگلستان برای استخدام یک رئیس دانشگاه، مثل بقیه مشاغل، در روزنامه‌ها آگهی چاپ می‌کنند، از بین درخواست‌های رسیده با برخی مصاحبه می‌کنند و سرانجام یکی را انتخاب می‌کنند. در ایران، برای انتخاب رئیس به افراد مورد نظر تلفن می‌کنند!
  • در انگلستان معمولن زمان پایان کار یک رئیس و شروع کار نفر بعدی از ماه‌ها قبل مشخص است. در ایران، یک رئیس ممکن است خبر برکناری‌اش را همان روز بشنود!
  • در انگلستان، همه می‌دانند درآمد قانونی یک رئیس دانشگاه زیاد است، ولی در ایران مدیران و روسا انسان‌های ساده‌زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.
  • در انگلستان، شما استاد و رئیس دانشکده را به اسم کوچک صدا می‌زنید، در ایران استاد را با لقب‌هایش صدا می‌زنید و رئیس را صدا نمی‌زنید، چون به شما وقت ملاقات نمی‌دهد.
  • در انگلستان سابقه کار کافی برای تصدی یک مقام لازم است، در ایران مورد اعتماد بودن کفایت می‌کند.
  • در انگلستان موفقیت مدیر را بر اساس پیشرفت مادی و اقتصادی مجموعه تحت مدیریتش می‌سنجند، در ایران موفقیت یک مدیر را نمی‌سنجند، خود مدیر بودن نشانه‌ای از موفقیت محسوب می‌شود.
  • در انگلستان مدیران و روسا بعضی وقت‌ها استعفا می‌دهند، در ایران عشق به خدمت مانع از این امر می‌شود.
  • در انگلستان افراد از مشاغل پایین شروع می‌کنند و به تدریج ممکن است ارتقا پیدا کنند، در ایران برخی افراد مادرزادی مدیر و رئیس اند و اولین شغل‌شان (در بیست و چند سالگی) مدیریت و ریاست است..
  • در انگلستان برای یک مقام دنبال فرد مناسب می‌گردند، در ایران برای یک فرد، دنبال مقام مناسب می‌گردند، و حتا در صورت لزوم یک مقام تازه ساخته می‌شود.
  • در انگلستان کسی که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدیر شود.  در ایران کسی که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولی در این مدت سه بار رئیس‌اش عوض شده.
  • در انگلستان کسی که خیلی دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بیشترین استفاده را ببرند، به سمت مشاوری گماشته می‌شود. در ایران کسی که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور می‌شود.
  • در انگلستان اگر کسی از کار برکنار بشود، عذرخواهی می‌کند و حتا ممکن است محاکمه شود. در ایران بعد از برکناری، طی مراسم باشکوهی از فرد تقدیر شده و وی را به مدیریت جای دیگری می‌گمارند.
  • در انگلستان مدیران یک اداره کارشان را به صورت گروهی انجام می‌دهند، اما مستقل  از هم استخدام شده یا برکنار می‌شوند. اما در ایران افراد به صورت گروهی از یک اداره به اداره دیگر جا به جا می‌شوند، ولی در حین کار هیچ نوع هماهنگی ندارند.
نتیجه گیری اخلاقی: در ایران بعضی آدم‌ها خیلی مهم اند، چیز دیگری مهم نیست.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت   توسط علی  | 

باغ مجسمه‌هاي Bruno Torfs يکي از جالبترين جاذبه‌هاي استرالياست
با بيش از سيصد نقاشي و مجسمه



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت   توسط علی  | 

احکام چت در اسلام (طنز)

* اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي وارد مسنجر شوند ،واجب است كه قبل از شروع چت ، صيغهء حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود . اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكارجاري گردد.
* كليك كردن هر دو نفر مستحب است.
* بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره ، چه سهوا و چه عمدا ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد.

* اين نوع صيغه فقط مختص زنان بيوه مي باشد.زنان بيوه مجاز به باز كردن همزمان دو پنجره چت يا بيشتر از آن نيستند.
* دختران و زنان متاهل فقط مي توانند از صيغهءمجازي محرميت استفاده كنند و حق استفاده از صيغهء مجازي حلاليت را ندارند ( چت درحد سلام و احوالپرسي و با درصد اروتيك كمتر) .

* صيغهء مجازي محرميت ، همچون صيغهء مجازي حلاليت ، به صورت لوگو در محل مناسب قرار خواهدگرفت.

* تمام احكام جاري شدن و فسخ اين دو نوع صيغه يكسان ميباشد.

*
مردان متاهل حق باز كردن بيش از چهار و مردان مجرد پنج پنجرهءتوامان چت را ندارند.

*
فرستادن هر نوع ايكون بعد از جاري شدن صيغه حلال مي باشد.

*
چنانچه ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، اين ايكون حرام زاده بوده و احكام ايكون هاي حرامزاده در مورد آن مصداق دارد.

*
اگر به هر علت غير ارادي ، مثل وقوع زلزله ، هنگ  كردن ناگهاني سيستم ، قطع شدن كانكشن يكي از دو طرف و قس الي الهذا ، ايكوني قبل از جاريشدن صيغه ارسال گردد ، احكام ايكون هاي حرامزادهء مشبهه بر آن صادق است.

*
بستن پنجرهء چت به اختيار مردان مي باشد . چنانچه زني قبل از مرداقدام به بستن آن بكند ، واجب است تا 4 روز عدهء پنچرهء بسته شده را به جا بياورد . قبل از پايان عده ، حق چت با هيچ ذكور ديگري را ندارد.

*
چنانچه زن متاهلي با يا بدون جاري شدن صيغهء مجازي حلاليت اقدام به چت با مردي بكند ، اين چت به منزلهء زناي محصنهء مجازي بوده و حد سنگسار مجازي بر او لازم مي گردد.

*
اگر مردي اقدام به چت با زني متاهل بنمايد ، با علم به متاهل بودن زن ، حتي در صورت جاري شدن صيغهءمجازي حلاليت حد تعزيري شلاق اينترنتي بر اولازم مي گردد.

*
زنان و مردان مشمول صيغهء مجازي حلاليت ، در صورت چت كردن بدون جاري نمودن صيغه ، در بار اول و دوم و سوم به حد تعزيري شلاق اينترنيمحكوم شده و در صورت تكرار در بار چهارم مصداق مفسد ه  في النت بوده و اجراي حكم اعدام اينترنتي بر آنان لازم است.
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت   توسط علی  | 

شير خوردن از زنان نامحرم

 

الباني يكي از علماي ديني عربستان ,در يكي از جلسه هاي درس خويش با استناد بر رواياتي وبالأخص روايتي أز عايشه ميگويد كه شير خوردن، حتى شيخ بزرگ از نامحرم اشكالي ندارد و پسر رضاعي آن ميشود .. حتى اگر از شير دهنده بزرگترباشد .. !! دليلش بر جواز هم روايت عايشه است وهم  اين كه اين أمر شهوت انگيز نيست.

قصد مجادله  نيست ولي با توجه به عدم تاكيد بر نحوه شيرخوارگي بنظر ميآيد كه اين عمل ميتواند با تماس مستقيم صورت پذيرد. و از آنجا كه اختلاف سني هم ملاك نيست بنابراين يك مرد 50 ساله با خوردن شير يك زن جوان مثلا 20 ساله تبديل به پسر او ميشود هر چند كه 30 سال هم از مادر بزرگتر باشد!.

فتوا را كه خواندم دو احساس متفاوت بمن دست داد.
اول خشم كه اينها تا كجا مردم را احمق و بي عقل تصور كرده اند.
دوم خنده شديد كه آقايان جديدا به پيشرفتهاي جديدي در زمينه  شناخت قسمتهاي ديگر بدن دست يافته اند.چرا كه تا آنجاكه ميدانيم فتواهاي  از اين قبيل فقط مربوط به پائين تنه بوده ولي جديدا نظري هم به بالا تنه داشته اند.

از آنجا كه عقل ناقص من قدرت حل معادلات در اين رده را ندارد اين سئوالات ناگهان از ذهنم گذشت:

1-اصلا چه نياز و اجباري در اينمورد احساس شده است كه اين عالم محقق صدور اين فتوا را لازم ديده اند. مثلا آيا تعداد زنان نازا و بي فرزند رو به افزايش بوده ويا تعداد مردان بي مادر از حد و نصاب گذشته است كه ايشان سعي در حل اين مشكل داشته اند!

2- ازآنجا كه كودكان را معمولا بين 2 تا 3 سالگي از شير ميگيرند،مشخص نشده كه بزرگترها را كي بايد از شير خوردن گرفت!

3- مشخص نشده است كه بعد از دفعه اول شيرخوارگي ونائل شدن آن مرد به مقام فرزندي،آيا آن مرد ميتواند آزادانه به  شيرخوارگي ادامه دهد؟

4- در فتوا مشخص نشده كه تا چند مرتبه ميتوان به مقام فرزندي با زنان مختلف نائل آمد!؟.

5- از جانب عايشه همسر پيامبر توسط شيخ اجل الباني روايت شده كه اين عمل شهوت انگيز نيست!!!؟.سئوال اين است كه كدام مرد را در جهان پيدا ميكنيد كه از سينه زن نا محرم اقدام به شيرخوارگي كند و در حين انجام فقط در فقط احساس شيرخوردن!!داشته باشد ولا غير؟

شايد مقلدين الباني و مدافعين اين فتوا بمن بگويند شما آدم منحرفي هستي كه اينگونه فكر ميكني. ما علماي زيادي داريم كه اقدام به اينكار كرده و ميكنندولي فقط احساس شيرخوارگي!!!داشته اند. پاسخ من اين است كه سريعا نسبت به مرد بودن آقايان اطمينان حاصل فرمائيد.

6- در فتوا مشخص نشد كه پس ازمقام فرزندي آن زن ميتواند مثلا فرزندش را حمام ببرد و الاآخر....

7- در فتوا تكليف شوهرآن زن مشخص نشده است كه آيا ايشان هم اتوماتيك وار به مقام پدري نائل ميشوند ويا اينكه بايد عمليات ديگري! صورت پذيرد؟
و خلاصه صدها سئوال نا مربوط ديگر....

تا نظر شما چه باشد....

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت   توسط علی  | 

تشويش و تلطيف ممنوع، طنزنوشته اسد مذنبی

به دنبال احضار سه تن از هنرمندان سرشناس به محکمه عدل الهی به اتهام تلطيف جامعه، افکار عمومی گيج شده که در گذشته بر طبق دستور وکلای تسخيری، نبايد تشويش می شدند اما اکنون حق ندارند تلطيف هم بشوند، در پی اين رويداد فرخنده گفتگويی با يک جامعه شناس باحال در همين زمينه انجام داده ايم که در پی می خوانيد:

 


خبرنگار- جناب استاد در روزهای اخير تلطيف نيز همچون تشويش، جرم محسوب شده به اينترتيب آيا تلطيف کنندگان منبعد تحت تعقيب قرارخواهند گرفت؟
استاد- با درود به روان پاک همه تشويش کنندگان و تلطيف گران که در آينده ای نزديک به لقاالله فرستاده خواهند شد، بايدعرض کنم که تلطيف يا بقول مستکبرين خنده وشادی در تمام مدت عمر گهربار جمهوری اسلامی مانند برادر دو قلوی خود تشويش، جرم بوده و مسئولان محترم مدام سعی شان اين بوده که با اين پديده استکباری که محصول تهاجم فرنگی است مبارزه نمايند
خبرنگار- يعنی تلطيف حرام بوده اما جرم تلقی نمی شده؟
استاد- از اول تاسيس نظام جرم بوده اما مسئولان يادشان رفته آنرا بخشنامه کنند!
خبرنگار- به اينترتيب ممکن است نمازدشمن شکن اروميه به دوست شکن تبديل شده وتعطيل گردد؟
استاد- يقينا و از جناب حسنی خواهند خواست توبه نموده و افکار عمومی را بجای تلطيف تشويش نمايد
خبرنگار- ولی هر وقت بخواهند کسی را توی اين مملکت بيچاره کنند به نام نبرده اتهام تشويش افکار عمومی می زنند؟
استاد- منبعد هم همينطور خواهد بود
خبرنگار- دراين صورت چه فرقی بين جناب حسنی و بقيه تشويش کنندگان خواهد بود؟
استاد- اختلاف برسر درجه وميزان غلظت تشويش است
خبرنگار- چطور اين غلظت تشخيص داده خواهد شد؟
استاد- قوه محترم قضاييه آنرا مشخص خواهد کرد
خبرنگار- مردم عادی و مخالفين چطور پی ببرند که سخن يا نقل قولی که گفته می شود تشويش است يا تلطيف؟
استاد- بعداز استماع سخن ونقل قولی که گفته ويا نوشته می شود، پرونده ای توسط قوه قضاييه تشکيل وقاضی القضات نظام اعلام خواهند کرد که قصد متهم تشويش بوده يا تلطيف
خبرنگار- اينطور استنباط می شود که عليه جناب حسنی پرونده ای تشکيل نخواهدشد؟
استاد- وقتی پرونده ای تشکيل نشود معنايش اين است که تشويشی هم صورت نگرفته
خبرنگار- علی الاصول بعنوان يک کارشناس امور روانپريشی ممکن است بفرماييد چرا تلطيف جرم است؟
استاد- چون باعث رفع خشونت از جامعه شده و تعادل جامعه را بهم می ريزد
خبرنگار- پس جامعه مطلوب از نظر مسئولان يعنی جامعه مدنی خنثی وخشن؟
استاد- بی انصاف ها نظام دارد به شماها لطف می کند، چون اگر نظام خشن نباشد جامعه معنای عدل و داد را نخواهيد فهميد!
خبرنگار- خداخيرتان بدهد که مارا روشن نموديد، خب تعريف می کرديد
استاد- بعله وقتی خشونت از بين برود جرائم کم شده، کلانتری ها و نيروی های نظامی و انتظامی از نان خوردن می افتند، زندانها درشان تخته می شود، صنايع چماق و چاقو سازی ورشکسته می شوند، سازندگی از بين رفته و سازندگان چوبه دار و بافندگان طناب بدبخت می شوند و از همه مهمتر روحيه شهادت طلبی از ميان خواهد رفت
خبرنگار- تکليف کسانی که قبل ازاين "پخش نامه" افکار عمومی را تلطيف کرده اند مانند مرحوم سرچارلز اسپنسر چاپلين وعبيد و دهخدا چيست؟
استاد- اميدوارم بعون الله محکمه عدل الهی به حساب آنان هم رسيدگی نمايد
خبرنگار- بهتر نيست با آنان نقدا حساب کنيدچون احتمال دارد امدادهای غيبی قبل از محکمه عدل الهی حساب آنها را برسند؟
استاد- خير چون باعث افزايش نقدينگی خواهد شد
خبرنگار- يعنی قانون تلطيف نيزمثل بقيه قوانين نظام عطف بماسبق می شود؟
استاد- البته، چونکه ستون های نظام مقدس ما برگذشته استواراست
خبرنگار- بنظر حضرتعالی اگر تشويش و تلطيف هردوجرم تلقی گردد جامعه گيج نخواهد شد؟
استاد- (با خنده) قطعا همينطوراست اما جرم تلطيف گران به مراتب سنگين ترخواهد بود چون تلطيف کنندگان نان مسئولان نظام را آجرميکنند!
خبرنگار- جناب استاد، تلطيف گرانی که نه سر پيازند و نه ته پياز و بجزيک دانه قلم و يک عدد زبان ناقابل چيز ديگری ندارند چطور می توانند نان مسئولان قدرقدرت نظام را آجر نمايند؟
استاد- اولا بخاطر وظيفه استادی مجبورم به شما اخطاربدهم چون رگه هايی از تلطيف درسخنان شما نيز ديده می شود، ودرثانی وقتی حضرت امام می فرمايند جنگ نعمت است و مقام رهبری مخالفان قصاص را محارب می خوانند برای اين است که دور و تسلسل مبارک خشونت ادامه پيدا کند و ومرده خورها و مرده شورها و روضه خوان ها به نان و نوايی برسند، قبرستانها آباد بشود، خب وقتی آبادانی حاصل نگردد بالطبع نان همه آبادگران آجرخواهد شد!
خبرنگار- می توانيد بگوييد هنگامی که هم تشويش کننده و هم تلطيف کننده مجرم تشريف دارند، افکارعمومی اين وسط چکاره است؟
استاد- هيچکاره! خوشت آمد چطور زدم توی ذوقت؟
خبرنگار- دمت گرم اخوی، با اين حساب چرا اينقدر روی عموم و افکارعمومی تاکيد می شود؟
استاد- خبرنگاری به اين خنگی واقعا نوبر است، منظورسران قوم است حضرت آقا، ملتفتی!
خبرنگار- خيلی...

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت   توسط علی  | 

من اگه خدا بودم

من اگه خدا بودم وقتی شیطان در برابر انسان سجده نکرد خشتکش رو در میاوردم و از بارگاه بیرونش میکردم !

چه معنی داره شیطان به حرف خدا گوش نکنه !

وقتی میخواستم پیغمبر برای خلق تعیین کنم از ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر ۶۲۰۰۰ نفرش رو از زنان منسوب میکردم تا عدالت رعایت بشه !

 

کمی سلیقه به خرج میدادم و بجای اینکه خونه خودم رو در صحرای خشک و بی اب و علف عربستان بنا کنم در سواحل جزایر هاوایی یه خونه شیک و مدرن بنا میکردم با سوییت های مجهز و مجانی برای زواری که برای زیارت میومدن !

هیچوقت خونه خودم رو در انحصار مسلمون ها قرار نمی دادم و همه حق داشتن بیان خونه ام … حتی بی خدا ها ! قدمشون سر چشم ! زوار بجای اینکه تو صحرای عرفه بدو بدو کنن کنار ساحل بدو بدو کنن حالشو ببرن و بجای لباس احرام هم مایوی دوتیکه بپوشن !

یه مشت از این حوری ها و قلمان رو هم مامور میکردم به حجاج سرویس بدن و پذیرایی کنن تا زیارت بهشون بهتر بچسبه !

اصلا نمیذاشتم ادما صبح و ظهر و شب هی نماز بخونن و سجده کنن و حرفای تکراری بزنن ! کمبود که ندارم هی بخوام طفلکی ها رو اذیت کنم که !

همه مسجد ها رو هم جمع میکردم به جاش کافی شاپ و کتابخونه و سینما درست میکردم !

یه چند تاش رو هم قهوه خونه سنتی درست میکردم که محسن نامجو توش سه تار بزنه بخونه

هر کسی هم که من رو صدا میزد و میگفت اِی خدا زود بهش میگفتم جانم قربونت برم …عزیز دلم … فدات بشم نه اینکه محل سگ هم نذارم ! بنده افریدم باید سرویس بدم دیگه … گوسفند که نیستن ول کنم تو بیابون !

قشری به نام روحانیت رو اصلا خلق نمیکردم  ! به بنده هام همه یه جو عقل میدادم تا بتونن بد رو از خوب تشخیص بدن و نیازی به فتوا و این مزخرفات نباشه !

عزراییل رو هم میفرستادم اونجا که عرب نی انداخت بره غاز بچرونه ! به جای عزراییل یه حوری خوش هیکل سفید و بلوری میفرستادم تا جون مرد ها رو بگیره و یک جوان رعنای خوش هیکل رو هم میفرستادم تا جون خانمها رو بگیره ! ( اینجوری دیگه نه تنها کسی از مرگ نمیترسید بلکه این پیرزن پیرمردها هی از خدا مرگ میخواستن نصفه شبی ) !

جون بچه ها رو هم اصلا نمیگرفتم ! اصلا اجازه نمیدادم انسان ناقص و معلول به دنیا بیاد … ریشه جنگ رو هم خشک میکردم بجاش عشق و عطوفت و مهربونی میکاشتم ! سعی میکردم حضورم اینقدر در زندگی مردم ملموس باشه که دیگه هیچ کس نگه خدای چی ! کشک چی ! ….. خدا کیلو چند ؟ ….. کدوم خدا ؟

 اخ که اگه خدا بودم یه بهشت توی یکی از سیاره ها خلق میکردم اخرین مدل ! نه اینجوری که توی جوب هاش ( جوی هاش ) شیر و عسل بیاد ! شیر و عسلی که توی جوب ( جوی ) باشه به درد همون اعراب هزار و چهار صد سال پیش میخوره ! اونایی که بنده صالح بودن میفرستادم توی این بهشت و اونایی هم که خطا کار بودن و بنده های درست درمونی نبودن بجای جهنم میفرستادم توی ایران زندگی کنن قدر عافیت رو بدونن !

از خدا بخاطر این همه اختلاف سلیقه عذر خواهی میکنم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت   توسط علی  | 

سرباز جنگل 29 سال جنگيد!

در 6 اوت 1945 بمب اتمي اي در هيروشيما منفجر شد. سه چهارم شهر ويران شد و حدود 80000 نفر جان خود را از دست دادند. 4 روز بعد، «ناکازاکي» هم به وسيله ي يک بمب اتمي ديگر ويران شد. در 14 اوت ژاپن تسليم شد و جنگ جهاني دوم خاتمه يافت. سربازان تمام ملت ها که سال ها با محروميت و خطر روبرو بودند به خانه و نزد خانواده هايشان بازگشتند. ولي در سراسر اقيانوس اطلس در جزاير کوچک و دور افتاده دسته هايي از سربازان ژاپني بدون اطلاع از خاتمه ي جنگ به مبارزه ي خود ادامه مي دادند.

يکي از سربازان «هيرو اونُدا» نام داشت که در سال 1944 در سن 23 سالگي به عنوان گروهبان دوم براي عمليات چريکي و اطلاعاتي به جزيره «لوبانگ» در 139 کيلومتري جنوب مانيل پايتخت فيليپين فرستاده شد. به او دستور داده شد که حتي در صورت از بين رفتن واحدش به جنگ ادامه دهد. گروهبان اونُدا هم درست همان کار را انجام داد. او 29 سال ديگر براي کشورش در جنگ جهاني دوم جنگيد.

بعد از خاتمه ي جنگ از درون هواپيما اعلاميه هايي را که در آن تسليم ژاپن قيد شده بود پخش کردند.. فرمانده ي ستاد اونُدا آنها را امضا کرده بود. گروهبان اونُدا چند عدد از آنها را برداشت ولي فکر کرد که اين اعلاميه ها يک حقه تبليغاتي امريکائي هاست و آنها را دور ريخت..

در عرض چند سال، دنيا بسيار تغيير کرد، پرده ي آهنين اروپا را به دو قسمت تقسيم کرد، اولين انسان به فضا سفر کرد، ژاپن يک بار ديگر موفق شد و اين بار متحد وفادار ايلات متحده گرديد، ولي اونُدا همچنان به نبرد يک نفره خود ادامه داد. او با دقت از مهماتش که رو به کاهش بود نگهداري مي کرد، غذاي او در اين مدت موز و نارگيل بود، گاهي پرنده اي را به دام مي انداخت و هر از گاهي هم گاوي را مي دزديد.

طي اولين سال هاي اقامتش در جنگل او با ديگر چريک هاي ژاپني در تماس بود، ولي رفيقانش يکي يکي يا تسليم شدند و يا مردند و برخي از آنها هم خودکشي کردند. سرانجام او تنها شد، مردي که دشمنان خيالي محاصره اش کرده بودند و او مراقب بود تا با ديدن آنها به طرفشان تيراندازي کند.

او مخفيگاه هاي خود را تغيير مي داد تا شناسايي نشود، از کمينگاه خود به طرف ساکنين جزيره شليک مي کرد، تله هاي آنها را مي دزديد و غلات را آتش مي زد. وي به طرف گروه هاي پليس و جستجو که براي وادار کردن او به تسليم از ژاپن فرستاده مي شدند تيراندازي مي کرد.
اونُدا با متصل کردن کاه هاي بافته شده و تکه هاي لاستيک هاي کهنه با نخ و ميخ چوبي براي خود کفش مي ساخت، زماني که لباس هايش مي پوسيد با استفاده از تکه هاي سيم به جاي سوزن و الياف گياهان به جاي نخ، آنها را با کرباس چادر وصل مي کرد، او از شاخه هاي درختان بامبو، تاک و برگ هاي درختان براي خود سرپناه درست مي کرد، ولي هرگز جرأت نداشت مدت زيادي در يک مکان بماند.

گرسنگي بخش دائمي زندگي او بود، او مورد حمله مرچه ها، زنبور، هزارپا، عقرب و مارهاي عظيم الجثه منطقه ي استوايي قرار مي گرفت، براي آتش روشن کردن، او دو تکه بامبو را که با مخلوطي از الياف نارگيل و باروتِ گلوله هاي قديمي، آماده شده بود، به هم مي ساييد.

دوستان، بستگان و رفقاي قديمي اونُدا به جزيره مي رفتند تا به او بگويند جنگ خاتمه يافته، او آنها را مي ديد و صدايشان را از بلند گو که با او صحبت مي کردن مي شنيد، او از زمين هاي مرتفع سوسوي چراغ هاي شهرها را زير پايش مي ديد، او کشتي هاي مجلل را که با چراغ هاي پر نور خود روي آب دريا مي درخشيدند تشخيص مي داد ولي حتي يک بار هم در ادامه دادن جنگ شک نکرد.

تا اينکه در سال 1974، 30 سال بعد از اينکه براي اولين بار در جزيره «لوبانگ» پياده شده بود به يک دانشجوي ژاپني (نوريو سوزوکي) که براي گذراندن تعطيلاتش به آنجا آمده بود برخورد، ابتدا نزديک بود به طرف دانشجوي جوان تيراندازي کند ولي خوشبختانه سوزوکي تمام مطالب نوشته شده درباره ي اين سرباز را خوانده بود و به سرعت گفت: «اونُدا جان، امپراطور و مردم ژاپن نگران تو هستند».

اونُدا گفت: فقط به دستور افسر فرمانده اش، سرگرد سابق «يوشيمي تانيگوچي» اسلحه خود را بر زمين خواهد گذاشت.
تانيگوچي افسر سابق ارتش ژاپن که اکنون کتاب مي فروخت به جزيره لوبانگ برده شد تا با اونُدا که هنوز مشکوک بود ملاقات کند.

به محض اينکه سرباز ژاپني ژنده پوش تانيگوچي را شناخت فرياد زد: قربان، گروهبان اونُدا گزارش مي دهد.
بنابراين در ساعت 3 بعدازظهر 10 مارس 1974، گروهبان اونُدا سرانجام جنگ جهاني دوم را متوقف کرد، آن روز 52 سال تولدش بود.
رئيس جمهور فيليپين اعمال خلافي را که او انجام داده بود مورد بخشش قرار داد و اونُدا به خانه رفت و دوباره والدين پير خود را ديد، آنها سنگ قبري را که در زماني فکر مي کردند او در جنگل مرده برايش سفارش داده بودند ، نشانش دادند.

اونُدا به عنوان يک قهرمان مورد ستايش قرار گرفت و در سراسر دنيا معروف شد. ولي او نمي توانست اين همه ستايش را تحمل کند، مردي که به تنهايي براي ژاپن جنگيده بود تصميم گرفت به برزيل برود و پس از اينکه نيمي از عمرش را در جنگ گزرانده بود، فقط مي خواست آرامش پيدا کند
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت   توسط علی  |